سيد محمد باقر برقعى

549

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

كشتىشكسته ما عاشقان كنارهء دنيا نشسته‌ايم * مجنون‌صفت نظاره به ليلا نشسته‌ايم خون خورده‌ايم و همچو گلستان لاله‌ايم * جامى گرفته‌ايم و به صحرا نشسته‌ايم منظور فيض و لطف خداييم زين سبب * بر كشتى شكسته به دريا نشسته‌ايم در كار عالميم و ندانيم چيست كار * حيران به كارگاه معمّا نشسته‌ايم آگه به ظاهر از چه نشان مىدهيم ، ليك * در باطن اوفتاده و شيدا نشسته‌ايم موميم و نرم در كف اوييم ، هين مبين * ظاهر ، كه همچو صخرهء صمّا نشسته‌ايم پيش خداى گبر و مسلمان و بت‌پرست * از لطف او به سفرهء يغما نشسته‌ايم ما واصلان بارگه عرش بوده‌ايم * اينك به برزخ صفِ عقبا نشسته‌ايم عمريست تا گناه تقدّس كشيده‌ايم * در غرقه‌گاه آدم و حوّا نشسته‌ايم دامن ز قتل خانهء توفان كشانده‌ايم * در انتظار نوح به دريا نشسته‌ايم طغيان باد بر تن ما كارگر نشد * در حضر موت ، باديه‌پيما نشسته‌ايم از مهلت سه‌روزه صالح رها شديم * بر اشترش ، چنان‌كه مصلّا ، نشسته‌ايم از زخم تيغ تيز خليل آبديده‌ايم * بر دامن محبّت سارا نشسته‌ايم نمرود را به نيش پشه آزموده‌ايم * در گلستان آيت عظما نشسته‌ايم از غربت سدوم و عذابش گريختيم * با لوط شهر را به تماشا نشسته‌ايم با آنكه عزّتيست به مصرم ، ولى چه سود * يعقوب‌وار وا اسفاها نشسته‌ايم چشم از اميد بسته و از بوى پيرهن * در سرزمين خاطر كنعا [ ن ] نشسته‌ايم در چاه عزلتيم و به امّيد كاروان * چشم انتظار چشم زليخا نشسته‌ايم ظلم و عناد اهل معان با شعيب كرد * ما در عقوبت تف و گرما نشسته‌ايم گمراهى زمانه به ما هم اثر نكرد * با خضر در ميان قضايا نشسته‌ايم از قوس تازيانهء فرعون رسته‌ايم * بر شعله‌هاى آتش موسا نشسته‌ايم آسوده‌ايم از نفس گاو سامرى * نعلين‌وار بر دَرِ سينا نشسته‌ايم